| |
| پنجشنبه 11 مهر ماه سال 1387 |
| خوب من کی خواهد آمد عصر آن آدینه را معنا کند؟ |
آفتاب مهربانی سایه ی تو بر سر من ای که در پای تو پیچید ساقه ی نیلوفر من با تو تنها با تو هستم ای پناه خستگی ها در هوایت دل گسستم از همه دل بستگیها در هوایت پر گشودن باور بال و پر من باش شعله ور از آتش غم خرمن خاکستر من باش ای بهار باور من ای بهشت دیگر من چون بنفشه بی تو بیتابم بر سر زانو سر من بی تو چون برگ از شاخه افتادم سرد و سرگردان در کف بادم گرچه بی برگم گرچه بی بارم در هوای تو بی قرارم برگ پاییزم بی تو می ریزم نو بهارم کن....نوبهارم |
.gif)
|
| |
| شنبه 6 مهر ماه سال 1387 |
| غمی غمناک |
شب سردی است و من افسرده . را ه دوری است و پایی خسته تیرگی هست و چراغی مرده میکنم تنها از جاده عبور:دور ماندند زمن آدمها.سایه ای از سر دیوار گذشت. غمی افزود مرا با غمها. فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز کند پنهانی. نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر سحر نزدیک است هر دم این بانگ برآرم از دل: وای این شب چقدر تاریک است ! خنده ای کوکه به دل انگیزم؟ قطره ای کوکه به دریاریزم؟ صخره ای کوکه بدان آویزم؟مثل این است که شب نمناک است. دیگران را هم غم هست به دل. غم من لیک غمی نمناک است... |
.gif)
|
| |
| یکشنبه 31 شهریور ماه سال 1387 |
| مناجات بزرگان |
مهربان ترین خدا به من توفیق تلاش در شکست. صبر در نومیدی رفتن بی همراه.کار بی پاداش. فداکاری در سکوت دین بی دنیا. عظمت بی نام. خدمت بی نان ایمان بی ریا. خوبی بی نمود عشق بی هوس.تنهایی در انبوه جمعیت...و دوست داشتن بدون آنکه دوست بداند را روزی کن دکترعلی شریعتی |
.gif)
|
| |
| یکشنبه 31 شهریور ماه سال 1387 |
| هم ملک هم شیر حق هم بحر دین هم فتح علم |
مهر حیدر 
|
.gif)
|
| |
| پنجشنبه 28 شهریور ماه سال 1387 |
| الا که راز خدایی... |

|
.gif)
|
| |
| چهارشنبه 27 شهریور ماه سال 1387 |
| سکوت سهم نگاه کبوتران |
در نگاه پروانه ای که می سوخت کسی به تما شای گمشده ی خود ایستاده بود از چشمی در خواب ستاره می چکید دستی سخاوت ایینه را لمس می کرد و برجاده های خاکستری چشمهایی رو به آبی آسمان زمزمه می شدند و شب شب گندمزار بود وهنوز روی پلی خاموش صدای ساز دهنی پسرکی بیدار بود عاشقی کودکانه های ذهن خود را گریه می کرد وشب هنوز شب گندمزار بود ومن نمی دانستم که چرا در شرقی ترین سمت تنهایی سکوت سهم نگاه کبوتران است.... |
.gif)
|
| |
| شنبه 23 شهریور ماه سال 1387 |
|
نجوای شبانه
|
.gif)
|
| |
| شنبه 23 شهریور ماه سال 1387 |
| ای سرا پا همه خوبی به تو می اندیشم |
همه می پرسند چیست در زمزمه ی مبهم آب ؟ چیست در هلهله ی دلکش برگ؟ چیست در بازی ان ابر سپید روی این ابی ارام بلندکه تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال؟ چیست در خلوت خاموش کبوتر ها؟ چیست در کوشش بی حاصل موج؟چیست در خمده ی جام؟ که تو تا چندین ساعت مات و مبهوت به ان می نگری؟ نه به ابر.نه به خاک نه به برگ نه به این ابی ارام بلند.نه به این خلوت خاموش کبوتر ها.نه به این اتش لغزیده به جام... من به این جمله نمی اندیشم من مناجات درختان هنگام سحر/رقص عطر گل یخ را در باد/ نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه صحبت چلچله ها راباصبح/نبض پاینده ی هستی را در گندم زار/گردش رنگ وطبیعت رابر گونه گل همه را می شنوم . می بینم من به این جمله نمی اندیشم ای سرا پا همه خوبی به تو می اندیشم همه وقت.همه جا. من به هر حال که باشم به تو می اندیشم... |
.gif)
|
| |
| جمعه 22 شهریور ماه سال 1387 |
| کی می شود بیایی |
کی می شود که بیایی و زندانیان خسته دلی را که در پشت میله های اهنین انتظار؛ در حبس و خلوت نشسته اند را با کلید مهرت ازاد کنی.
کی می شود که بیاییو غبارهای ایینه ی دل را پاک کنی ونور ایمان را در ان بتابانی. کی می شو دکه بیایی وبا کشتی نجاتت انسانها را از غرق شدن در مرداب زشتی ها و پلیدی ها نجات دهی. مهدی جان بدان که بزرگترین غم ما فراق تو وبزرگترین ارزوی ما وصال توست. پس همچنان در گوشه ای می نشینیم و زیر لب زمزمه می کنیم کی می شود بیایی... |
.gif)
|
| |
| جمعه 15 شهریور ماه سال 1387 |
| سخن اهل دل |
بارالها ما را از انانی قرار بده که در فضل خلوصشان جز بوی گل مریم تو نپیچید ودر برکه ی چشمشان جز نیلوفر ابی تو نرویید.انانکه بودنشان را جز در سجود سپاس تو دیدند.بارالها مارا از انا نی قرار ده که پیشانیشان سجده گاه عظمت توست و چشمانشان بی خواب خدمت توست واشکهایشان زبان خشیت تو.ای انکه ماههای رخسار تو روشنایی راه و زیبایی نگاه عاشقان است..... |
.gif)
|
| |
| پنجشنبه 14 شهریور ماه سال 1387 |
| الهی... |
الهی قبله ی عارفان خورشید روی توست ومحراب جانها طاق ابروی توست ومسجداقصای دلها حریم کوی توست نظری به سوی ما فرما که نظر ما به سوی توست |
.gif)
|
| |
| دوشنبه 11 شهریور ماه سال 1387 |
| ای که امکان بهاری |
همزمان با صبح چشم خورشیدی تو جهت پنجره را می کاود دشت روشن شده از روشنی رخسارت.ابر بیداری در غربت ما می بارد .بال اگر ذوق پریدن دارد صبح گر میل دمیدن دارد باغ اگر سبزتر از سبز امد برکت اب زلالی است که از چشم ترت می بارد .باغ بیدار است باغبان با تپش قلب تو این مزرعه را سرخ تر می کارد بی گمان ماه دست تو را می بوسد ورنه در سایه ی طولانی شب شب چه وحشتناک است ای که امکان بهار و ابی .بی اشارات دو چشم تو زمین می پوسد تو چنان که بهار از دم گرم تو بر می خیزد . |
.gif)
|
| |
| چهارشنبه 6 شهریور ماه سال 1387 |
| خواب اشفته ی مرا... |
گم شده ام میان این همه کلمه ی گوناگون کوچه را و خانه را از یاد برده ام .ماه و افتاب را نمی شناسم.بغضهای کهنه ودستهای تهی که در دلم زندگی می کنند ارام و قرارم را از من برده اند.شکوه می برم پیش اسمان شاید که در این شبها چاره ای کنند خواب اشفته ی مرا... |
.gif)
|
| |
| سه شنبه 5 شهریور ماه سال 1387 |
| چقدر ستاره در جیب داری؟ |
چقدر ستاره در جیب داری که به دیدار من امده ای؟ چقدر درخت در حیاط خانه ات کاشته ای تا من در سایه سار انها برای همیشه.....چقدر ترانه برایت هدیه بیاورم تا کمی ستاره به من بدهی؟؟؟چقدر باید حرف بشنوم ؟چقدر باید حرف بزنم ؟ چقدر باید به بال پرندگان نگاه کنم که چرخ می زنند در اسمانی که برای همیشه ابی نیست چقدر باید منتظر ایستگاهی باشم که هیچ قطاری از ان نمی گذرد ؟چقدر تو باید به چشمهای من نگاه کنی ومن به ریلهایی که پایانی ندارند چقدر باید ستاره در سبد هامان بریزیم تا همدیگر را برای همیشه به ایستگاه پایانی جهان بدرقه کنیم؟
|
.gif)
|
| |
| یکشنبه 3 شهریور ماه سال 1387 |
| فاصله |
وقتی غنچه های صحرا با حجب وترس می شکفند یا موجها در بیکران وسعت دریا مردانه می خروشند وقتی سینه سرخ های جوان با نغمه های عاشقانه ی خود صبح را در باغ می پراکنند وقتی کنار باغچه پروانه ها شادی کنان به صورت هم بوسه می زنند اندوه زرد این همه دوری بر برگهای سبز دلم می نشیند اما....زیباست زندگی 
|
.gif)
|
| |
| سه شنبه 15 مرداد ماه سال 1387 |
| دعاهای تنهایی |
محتاج محبتم خدایا مددی کن.......خدایا جویای تبرک توام مرا لطف و مهری ببخش تا قدسیان مرا در پرتو مهر و حمایت خود قرار دهند |
.gif)
|
| |
| شنبه 5 مرداد ماه سال 1387 |
| ..... ای کاش |
| امشب ای کاش که میشد قفسی تازه کنم.تواگررشته ی خوابت کمکی پاره کنی من برای شب تو قصه بسی تازه کنم |
.gif)
|
| |
| شنبه 5 مرداد ماه سال 1387 |
| خورشید |
| اگر به خورشید رسیدی برایم یک سبدنوربیاورتاروشن کندشب تنهایی ام راوبه پرنده هابگومی شودبال نداشت اما......پروازکرد؟؟؟ |
.gif)
|
| |
| شنبه 5 مرداد ماه سال 1387 |
| ای صمیمی ای دوست |
| ای صمیمی ای دوست گاه بیگاه لب پنجره خاطره ام می ایی.ای قدیمی ای خوب ارزویم همه سرسبزی توست .دایمازخندهلبانت لبریز.دامنت پرگل باد |
.gif)
|
| |
| سه شنبه 1 مرداد ماه سال 1387 |
| ماهی دوست نازنین |
رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در اب. اب در حوض نبود ماهیان می گفتند تو اگردر تپش باغ خدا را دیدی همت کن وبگو ماهی ها حوضشان بی اب است |
.gif)
|